|
|
|
|
|
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را با اشک های دیده ز لب شستشو دهم رفتم که نا تمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم رفتم که گم شوم چو یکی قطره ی اشک گرم در لا به لای دامن شبرنگ زندگی رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گریختم ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر روحی مشوشم که شبی بیخبر ز خویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم
یه جای دیگه یه شاعر دیگه گفته: تف به مرامت عوضی از سرتم زیادیم یادمه موقعی که این شعرو گوش دادم خیلی حال کردم .از اون روز تا حالا هم شده تکه کلامم . همش تو خونه راه میرمو میگم: تف به مرامت عوضی .....................
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 13:37 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
یادمه روزی که پامو گذاشتم توی دانشگاه با خودم گفتم: دختر تا شوهر
پیدا نکردی حق نداری پاتو از دانشگاه بیرون بذاری زمان میگذره.(یادش بخیر)یادمه همراهه دوستم (که اون هم همین عهد و با خودش بسته بود )به پسرای زیادی تو دانشگاه گیر دادیم(بین خودمون بمونه) یعنی واقعا ۳ سال گذشت. البته الان یک سال دیگه مونده انشاا....... سال دیگه همین موقع اسم وبلاگ من از دوشیزه به خانوم خانوما تغییر میکنه. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 21:31 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
بگذار سایه ی من سرگردان
از سایه ی تو دور و جدا باشد روزی بهم رسیم که گر باشد کس بین ما نه غیر خدا باشد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 9:40 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
قابل توجه آقایان:(امروزی)
من دختری هستم بسیار زیبا پوستی سفید چشمانی روشن خوش تیپ خوش اندام ملوس (تا اینجاش رو که پسندیدید) اخلاقی دارم همچون سگهای هار بیابونی.اطرافیان بنده همه با پاچه های تا زده در کنار من حاضر میشن.دستپختی دارم که جلوی سگ بندازی مسموم میشه. جیغهایم معروف به جیغ بنفش است.(حالا چی باز هم پسندیدید) اکثر آقایان امروزی(البته همشون نه)به قسمت اول توجه میکنن. قدیمیا یه چیزی میدونستن که گفتن مردها عاشق جمال میشن زنها عاشق کمال البته خیلی از دختران کم سن و سال ایرانی هم دنبال آقایون های کلاس میگردن.
نظر شما چیه؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 14:36 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
واقعا که
آخه شما چه دوستهایی هستین .من با هر زبونیکه بلد بودم (مستقیم و غیر مستقیم )جز زدم که بابا یه شوور برام پیدا کنید. یه روز میاید میبینید که من از بی شوهری تلف شدما. من شرایط رو درک میکنم میدونم الان داریم تو دوران قحطی شوهر به سر میبریم ولی باید یه فکری به حال من بکنید. اگه برام شوهر پیدا کردید که هیچی ولی اگه نتونستید بازم سعی تون رو بکنید پیروز باشید منتظرم یا حق
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 12:31 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
غروب له له میزد
همچون کودکان تب دار ولگرد میشنیدم بچه های کوچه میگفتند: هوا هوای عاشق شدن است اعتنا نمی کردم به حرفهاشان میگذشتم پشت دیوار شرقی به کوچه ای رسیدم که هوایش تلخ بود روی گلیم زرد کوچه قدم زدم برگ زیر پای من سینه اش را صاف می کردو ساکت میشد هر برگی به من میرسید سخنی داشت ولی من زیر پا لهش می کردم یادم آمد من هم تا آمدم حرفی بزنم زیر پایش له شدم برگشتنه میشنیدم بچه های کوچه می گفتند : هوا هوای عاشق شدن است.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 21:15 توسط
|
|
||