تبليغاتX
دوشیزه
میگویند عقل کلمه ایست که از {عقال} گرفته شده

عقال در عربی بندی است که با آن زانو یا پای شتر

را میبندندو او را از راه رفتن باز میدارند.

 

عاقل به کنار دجله تا پل می جست

                                         دیوانه ی پا برهنه از آب گذشت

 

                              

 

بیچاره آدمی که گرفتار عقل شد

                                      شاد آنکسی که کره خر آمد " الاغ رفت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 13:27  توسط   | 

پاسبان مردی به راهی دیدو گفتا :کیستی؟

گفت :فردی بیخیال و فارغ و آزاده ام

گفت: از بهر چه میرقصی و بشکن میزنی؟

گفت:چون دارای شورو شوق فوق العاده ام

گفت: خیلی شاد هستی باده لابد خورده ای

گفت: هم از باده خور بیزارو هم از باده ام

گفت: از جام وصال نازنینی سرخوشی؟

گفت: از شهوت پرستی هم دگر افتاده ام

گفت: پس شاید قماری کرده پولی برده ای

گفت:من در راه بردو باخت پا ننهاده ام

گفت: آخر هیچ سرگرمی نداری روزو شب؟

گفت: سرگرم نماز و سبحه و سجاده ام

گفت: لابدثروتی داری و دلشادی به پول؟

  گفت: من مستضعف و مسکین مادر زاده ام

گفت: گویا کارمند ساده ای یا کارگر؟

گفت: بیکارم ولی از بهر کار آماده ام

گفت : بیکاری و بی پولی پس این شادی ز چیست؟

گفت: یک زن داشتم اینک طلاقش داده ام

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 21:0  توسط   | 

زن ز آمریکا به شوی خویش در تهران نوشت:

من در این کشور به لطف ایزد یکتا خوشم

میشود اوقات من مصروف درس بچه ها

با نظارت در دروس محسن و مینا خوشم

بچه ها را غالبا با خود به دریا میبرم

با تماشای شنای خلق در دریا خوشم

هم به آجیلی که بهرم میفرستی گاه گاه

هم به چکهایی که بهرم میکنی امضا خوشم

میروم شب در تماشا خانه یا در سینما

روزها اغلب گرفتارم ولی شبها خوشم

                     *

شوهر خوش مشرب او در جواب وی نوشت:

من هم ای محبوب در این گوشه ی دنیا خوشم

هر که تنها مانده است از دلبر خود ناخوش است

من نمیدانم چرا تا مانده ام تنها خوشم

دوری روی تو بهرم در حقیقت نعمتیست

زین که هر ساعت ندارم با تو هی دعوا خوشم

گرچه میگویند کیف مرد بی زن کوک نیست

بی وجودت من در این دوران وا نفسا خوشم

هر کسی نوعی شکایت داردو نق میزند

من در اینجا با همین وضع ملال افزا خوشم

تا که بالای سر من سایه ی لطف تو نیست

گر ببارد بر سر من بمب آتش زا خوشم

نابسامانی گرانی بیحسابی خستگی

با تمام این مصیبت های جانفرسا خوشم

از نداری جان مردم گر به لب آید چه غم؟

من که از افراد ثروتمندم و دارا خوشم

گر تو اینجا نیستی تا اینکه پخت و پز کنی

با همان نان و پنیرو پوره و نعنا خوشم

دوری رویت مرا شور جوانی میدهد

گرچه دیگر پیرم و افتاده ام از پا خوشم

بهر من تنها خیال دیدن رویت بس است

میکنم یاد از تو و در عالم رویا خوشم

عاشقت هستم ولی نالان ز هجرت نیستم

من چو آن مجنون خرسندم که بی لیلا خوشم

پول هر مبلغ که خواهی بی دریغ از من بخواه

لیک هرگز بر نگرد اینجا که من اینجا خوشم

                        *

همسرش بنوشت در پاسخ که مکتوبت رسید

حرفهای نیشدارت کرد بالکل ناخوشم

لیک میدانم چرا آنجا تو در تهران خوشی

خود بدان علت که من اینجا در آمریکا خوشم

گر تو در تهران نهانی با فلان خانم خوشی

من هم اینجا آشکارا با فلان آقا خوشم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 7:18  توسط   | 

اینو گوش کنید :

پسرای کشور نسبتا عزیز ما زمانی که میخوان با یه دختر دوست بشن ـــــــ>>

حجاب داشتن دختر میشه املی  . آرایش نکردن دختر میشه حزب اللهی بودن

  تو خونگی بودن دختر میشه افکار قدیمی داشتن.شلوار برمودا و مانتوی تنگ

پوشیدن میشه روشنفکر بودن.

واما زمانی که پسرای کشور واقعا عزیزمان قصد ازدواج دارن ــــــــــــــ>>

حجاب داشتن دختر(همسر آینده) میشه نشانه ی حیای دختر.

آرایش نکردن دختر میشه نشانه ی پاکدامنی دختر.

تو خونگی بودن میشه نشانه ی نجابت .ومانتوی بلندو گشاد پوشیدن میشه نشانه ی

شخصیت بالای دختر.

خداییش حال میکنین با پسرای کشورمون

بلا نگرفته ها میبینید چقدر با نمکن

دختران گرامی و خانمهای محترم امروز همتون باید برای آقایون اسپند دود کنید.

.

.


یادمه یکی از پسرای دانشگاه که مدت زیادی دنبالم بود و من میدونستم برای چی

میخواد.بلاخره یه روز پیشنهادشو کرد (میدونین که چی میگم)

همشم میگفت تو چقدر قدیمی هستی .حالا مگه چی میشه.چرا انقدر مساله رو

بزرگش میکنی.

منم بهش گفتم اگه یه پسری به خواهر خودت این پیشنهادو بده اونوقت بازم این

مساله کوچیک و پیش پا افتادس یا اینکه خودت حاضری با همچین دختری ازدواج کنی

یادمه دیگه جوابی نداد .یعنی جوابی نداشت که بده.فکر میکنین اگه میخواست

جواب بده چی میگفت.

این پسره این مدلی بود. حالا هر پسری شیوه ی خودش رو داره .

من نمیدونم دخترا این چیزارو میدوننو با این حال..........


البته در آخر این رو هم اضافه کنم که همه ی پسرا اینجوری نیستن.خیلیاشونم پاکن

درست مثل خیلی از خانمها.

 

 

فیلا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:59  توسط   | 

وای خیلی تاخیر داشتم

خب چیکار میکردم . کامپیوتر جونم که نبود کافی نت هم پیدا نکردم

بگذریم.

راستی یکی از دوستای صمیمیم تا مرز ازدواج رفت و برگشت

البته اون زیاد تا مرز ازدواج رفته و برگشته ولی ایندفعه قضیه خیلی

جدی بود.کار داشت به دعوا و مرافه میکشید.دوستم طبق معمول

همیشه میگفت میخوام مامانو باباش هم طبق معمول میگفتن : نه

دوست من دست رد به سینه ی هیچ پسری نمیزنه .مگه اینکه پسره

خیلی زشت باشه.یادمه یه دفعه توی دانشگاه یه پسر خیلی زشت

ازش خواستگاری کرد.پسره دوستم رو که میدید میوفتاد به پاشو

ضجه موره میزد   دوستمم میگفت : نه (یه کلام)

البته این رو هم بگم که دوستم خیلی خوشگله.ولی .......

البته برای پسرا هم متاسفم که فقط دنبال زیبایی هستن

بیخود نیست که همه ی دختر ا جیبایه باباهاشونو خالی میکننو

صد جور عمل رو خودشون میکنن.حتما دنبال شوهر میگردن

خب

فیلا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 22:5  توسط   |