تبليغاتX
دوشیزه -
وای خیلی تاخیر داشتم

خب چیکار میکردم . کامپیوتر جونم که نبود کافی نت هم پیدا نکردم

بگذریم.

راستی یکی از دوستای صمیمیم تا مرز ازدواج رفت و برگشت

البته اون زیاد تا مرز ازدواج رفته و برگشته ولی ایندفعه قضیه خیلی

جدی بود.کار داشت به دعوا و مرافه میکشید.دوستم طبق معمول

همیشه میگفت میخوام مامانو باباش هم طبق معمول میگفتن : نه

دوست من دست رد به سینه ی هیچ پسری نمیزنه .مگه اینکه پسره

خیلی زشت باشه.یادمه یه دفعه توی دانشگاه یه پسر خیلی زشت

ازش خواستگاری کرد.پسره دوستم رو که میدید میوفتاد به پاشو

ضجه موره میزد   دوستمم میگفت : نه (یه کلام)

البته این رو هم بگم که دوستم خیلی خوشگله.ولی .......

البته برای پسرا هم متاسفم که فقط دنبال زیبایی هستن

بیخود نیست که همه ی دختر ا جیبایه باباهاشونو خالی میکننو

صد جور عمل رو خودشون میکنن.حتما دنبال شوهر میگردن

خب

فیلا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 22:5  توسط   |