تبليغاتX
دوشیزه - زن و شوهر باحال
زن ز آمریکا به شوی خویش در تهران نوشت:

من در این کشور به لطف ایزد یکتا خوشم

میشود اوقات من مصروف درس بچه ها

با نظارت در دروس محسن و مینا خوشم

بچه ها را غالبا با خود به دریا میبرم

با تماشای شنای خلق در دریا خوشم

هم به آجیلی که بهرم میفرستی گاه گاه

هم به چکهایی که بهرم میکنی امضا خوشم

میروم شب در تماشا خانه یا در سینما

روزها اغلب گرفتارم ولی شبها خوشم

                     *

شوهر خوش مشرب او در جواب وی نوشت:

من هم ای محبوب در این گوشه ی دنیا خوشم

هر که تنها مانده است از دلبر خود ناخوش است

من نمیدانم چرا تا مانده ام تنها خوشم

دوری روی تو بهرم در حقیقت نعمتیست

زین که هر ساعت ندارم با تو هی دعوا خوشم

گرچه میگویند کیف مرد بی زن کوک نیست

بی وجودت من در این دوران وا نفسا خوشم

هر کسی نوعی شکایت داردو نق میزند

من در اینجا با همین وضع ملال افزا خوشم

تا که بالای سر من سایه ی لطف تو نیست

گر ببارد بر سر من بمب آتش زا خوشم

نابسامانی گرانی بیحسابی خستگی

با تمام این مصیبت های جانفرسا خوشم

از نداری جان مردم گر به لب آید چه غم؟

من که از افراد ثروتمندم و دارا خوشم

گر تو اینجا نیستی تا اینکه پخت و پز کنی

با همان نان و پنیرو پوره و نعنا خوشم

دوری رویت مرا شور جوانی میدهد

گرچه دیگر پیرم و افتاده ام از پا خوشم

بهر من تنها خیال دیدن رویت بس است

میکنم یاد از تو و در عالم رویا خوشم

عاشقت هستم ولی نالان ز هجرت نیستم

من چو آن مجنون خرسندم که بی لیلا خوشم

پول هر مبلغ که خواهی بی دریغ از من بخواه

لیک هرگز بر نگرد اینجا که من اینجا خوشم

                        *

همسرش بنوشت در پاسخ که مکتوبت رسید

حرفهای نیشدارت کرد بالکل ناخوشم

لیک میدانم چرا آنجا تو در تهران خوشی

خود بدان علت که من اینجا در آمریکا خوشم

گر تو در تهران نهانی با فلان خانم خوشی

من هم اینجا آشکارا با فلان آقا خوشم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 7:18  توسط   |